محمد تقي جعفري
47
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
نمىتواند پيرامون خود را روشن نسازد . گل خندان كه نخندد چه كند عَلَم از مشك نبندد چه كند ماه تابان به جز از خوبى و ناز چه نمايد چه پسندد چه كند آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدين نادره گنبد چه كند مىگويند : بعضى از دانشوران چه در گذشته و چه در دوران كنونى از اطلاع ديگران به دانش خويش بخل مىورزند مىگويند : در همين دوران ما جوامع متمدن از فاش ساختن حقايقى كه از اسرار طبيعت به دست آوردهاند ، امتناع مىورزند بايد به طور يقين بدانيم كه اينان پايه هيچ حقيقتى دست نيافتهاند ، يا آن چه را كه دريافتهاند با منحصر ساختن دانش و بهره بردارى آن موضوع براى خود ، كارى جز دزدى موش از انبار حبوبات فرهنگ بشرى انجام ندادهاند . گل و رياحين با فرض پذيرش هوا و خاصيت انتشار بوى عطر آگين آنها . باز بخل بورزد و بوى عطر آميز را در خود حبس كند ، مبدل به عفونت واقعى مىگردد كه خود خواهى گل آن را بوى عطر آميز تلقى مىكند . تفسير ابيات بر گرديم به تكميل داستان آن فقير كه شب و روز دعا مىكرد و از خداوند روزى حلال و بىرنج و كسب و حركت مىخواست . ما پيش ازين مقدارى از حال آن فقير را به شما باز گو كردهايم ، ولى تتمهء داستان به جهت فرو رفتن در لابلاى مسائل ديگر بتأخير افتاد ، با اين حال مطلب نمىتواند از دست ما جويندگان حقيقت فرار كند ، وقتى كه ابر فضل الهى باران حكمت بريزد ، امكان ندارد كه مخفى شود يا از بين برود . وقتى كه صاحب گاو آن فقير را كه گاوش را كشته بود ، ديد ، گفت اى ستمگر كه گاو من در گروگان ستم تو از بين رفت ، اى ابله دزد ، چرا گاو مرا كشتى ؟ خود انصاف بده ، آيا شايسته بود كه مال مشروعم را از من بربايى ؟ فقير كشندهء گاو گفت : من از خدا روزى حلال مىخواستم ، در حال نيايش رو